من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم؟
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه ی لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن از تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آنوقت که در سایه ی زنهار تو باشم
مردمان عاشق گفتار من ای قبله ی خوبان
چون نباشند؟ که من عاشق دیدار تو باشم
جمعه یکم خرداد ۱۳۹۴ | 16:54
صبوری کن سایه ی پا در گریز پسین،خورشید برای باز آمدن است که میرود!