هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقاً می خواهد
برای همین در ذهنش آن چیزی که نیست را باز سازی می کند
این زمینه ی پیدایش ِ هنر است
در این ناتمامی ِ زندگی
تنها چیزی که مُنجی آدمی ست
عشق است
عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه
با اشتیاق
با نیاز
با شور و هیجانات
عشق پدیده ی بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق
می افتد
عشق تنها عامل ِ نجات ِ آدمی ست از معضلات ِ حیات و هستی
خوشا روز گاری که عشق به سراغ ِ آدم می آید
چون عشق ، آمدنی است
جُستنی نیست ...
جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ | 16:21
صبوری کن سایه ی پا در گریز پسین،خورشید برای باز آمدن است که میرود!